داستان تغییر روند هنرمندان ایرانی؛ از سحر قریشی تا گلشیفته

بر اساس گزارش آفتاب نیوز،

مهاجرت، تغییر حرفه یا کنار رفتن از عرصه بازیگری برای یک هنرمند بیشتر از آنکه صرفاً به معنای ترک یک شغل باشد، می‌تواند به معنای ازدست‌دادن مقام، مخاطبان و حتی هویتی باشد که برای به دست آوردنش سال‌ها سختی کشیده است. بازیگری به شدت به جغرافیا، زبان، شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ وابسته است و به همین علت، وقتی یک فرد هنرمند از محیط آشنا و شناخته‌شده‌اش دور می‌شود، باید به‌غیر از جستجوی فرصت‌های جدید، خود را دوباره به‌عنوان یک «چهره» به جامعه معرفی کند. در چنین حالتی، موفقیت صرفاً به استعداد یا پیشینه هنری وابسته نمی‌شود؛ بلکه توانایی انطباق با قوانین جدید، یادگیری زبان، درک فرهنگ مقصد، ایجاد شبکه‌ای حرفه‌ای نو و حتی بازتعریف تصویر خود به‌عنوان هنرمند، مهم خواهد بود.

با این وجود، همه‌ی بازیگران به تغییرات این‌چنینی واکنش یکسانی نشان نمی‌دهند. بعضی از آن‌ها، مهاجرت را به معنای پایان تدریجی کار هنری خود و ورود به دنیای شغلی جدید می‌دانند؛ در حالی که برای گروهی دیگر ادامه حرفه یا فعالیت در پروژه‌های محدود در کشورهای دیگر راهی برای ادامه زندگی هنری است. برخی نیز تصمیم می‌گیرند که اعتبار و سرمایه‌ای که در عرصهٔ شهرت و محبوبیت کسب کرده‌اند را به حوزه‌هایی همچون تبلیغات، مدلینگ، اینفلوئنسری و کارآفرینی منتقل سازند. از سوی دیگر، با افرادی مواجه می‌شویم که توانسته‌اند از بحران‌های شغلی عبور کرده و هویت حرفه‌ای خود را در قالبی جدید بازسازی کنند و حتی به شایستگی در محیط‌های تازه به شناخته‌شدگی برسند.

این تنوع در مسیرها به یک پرسش مهم در زندگی هنرمندان تبدیل می‌شود: وقتی جایگاه یک هنرمند در ساختار قبلی دیگر قابل تضمین نیست، چگونه می‌تواند از سرمایهٔ شهرت و مهارت‌هایش در ساختار جدید بهره‌برداری کند؟ آیا موفقیت الزماً در ادامه همان مسیر قبلی است، یا ممکن است هنرمند با تغییر نقش، رسانه و حتی معنای «فعالیت هنری» باز هم بتواند جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ نماید؟

مرور بر تجارب چند چهره‌ی برجسته سینما و تئاتر ایران نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش یکسان نیست. سوسن تسلیمی، نمونه‌ای از هنرمندانی است که توانسته مهاجرت را به فرصتی برای بازسازی کامل هویت حرفه‌ای خود تبدیل کند؛ در حالی که دیگران سعی کرده‌اند از شهرت خود در سینمای ایران بهره‌برداری کنند تا به بازارهای جدید وارد شوند. در داخل کشور هم گروهی با درک قدرت روزافزون شبکه‌های اجتماعی، از بازیگری به سمت اقتصاد توجه و دنیای تبلیغات و برندینگ سوق پیدا کردند، در حالی که برخی دیگر به شکلی آگاهانه از صحنه فاصله گرفتند و سرمایه اجتماعی خود را در زمینه‌هایی مانند فعالیت‌های بشردوستانه، ادبی یا حرفه‌ای دیگر به کار گرفتند.

در نهایت، سرنوشت حرفه‌ای بازیگران پس از مهاجرت یا کنار رفتن از سینما را نمی‌توان به سادگی با مفهوم «موفقیت» یا «شکست» تحلیل کرد. آنچه مهم است، نوع برخورد هر فرد با تغییر و تغییرات است؛ اینکه آیا می‌تواند سرمایه هنری و اجتماعی‌اش را به زبانی و شکلی تازه منتقل کند یا خیر. این گزارش به بررسی مسیرهای متعدد این بازآفرینی در چند نمونه از بازیگران ایرانی پرداخته است؛ از فتح صحنه‌های بین‌المللی و ساخت پرسونای جدید تا ورود به حوزه‌های دیجیتال، تجارت، فعالیت‌های بشردوستانه و حتی بازگشت به کارهایی که پیش از ورود به دنیای بازیگری انجام می‌دادند.

الگوهای موفق در ادغام هنری و بازآفرینی پرسونای بین‌المللی

اگرچه تجربه بسیاری از بازیگران مهاجر با افت شغلی یا تغییر حرفه همراه بوده است، اما در تاریخ سینما و تئاتر ایران نمونه‌هایی نیز وجود دارند که با غلبه بر موانع زبانی، فرهنگی و ساختاری، موفق به تصرف بخش هنری کشور میزبان شده و زندگی حرفه‌ای خود را در سطحی ممتاز بازآفرینی کرده‌اند.

سوسن تسلیمی: پیشگام هنر تئاتر و سینما در سوئد

سوسن تسلیمی، متولد ۱۳۲۸ و به عقیده بسیاری از منتقدان، برجسته‌ترین بازیگر زن تاریخ سینما و تئاتر ایران با نقش‌آفرینی‌های به یادماندنی در آثار بهرام بیضایی نظیر «باشو غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مرگ یزدگرد» و «چریکه تارا»، در سال ۱۳۶۶ کشور را به مقصد سوئد ترک گفت.

تسلیمیشهامتی مثال‌زدنی از انطباق‌پذیری حرفه‌ای را به نمایش گذاشت. به جای اینکه به تنهایی بپردازد، تسلیم شود یا به مشاغل نامربوط روی آورد، او به سرعت شروع به یادگیری زبان سوئدی کرده و در مدت زمان کوتاهی وارد دنیای تئاتری حرفه‌ای سوئد شد. در سال ۱۳۷۰ نمایش «مده‌آ» را بر مبنای اقتباسی از کلاسیک‌های یونان در سوئد کارگردانی و در آن ایفای نقش کرد؛ نمایشی که داستان یک زن مهاجر را بیان کرده و با اطلاعیه بی‌نظیر منتقدان سوئدی مواجه شد. تسلیمی سپس کارهایی مانند «شب دوازدهم» شکسپیر را به صحنه آورد، به عنوان استاد بازیگری و کارگردان در هیئت‌مدیره انستیتو فیلم سوئد مسئولیت پذیرفت و عناوین ارزشمندی نظیر شهروند افتخاری و جوایز ملی هنری سوئد را نیز از آن خود کرد. تجربه تسلیمی نشان می‌دهد که تحقق استراتژی بلندمدت و پذیرش ادغام عمیق فرهنگی می‌تواند به ادامه حیات هنری در بالاترین سطح بین‌المللی منجر شود.

گلشیفته فراهانی، کوشش برای تثبیت در صنعت سینمای جهانی

در سال‌های اخیر، بازیگرانی چون گلشیفته فراهانی نیز کوشیده‌اند راهی را در سینمای بین‌المللی دنبال کنند. فراهانی پس از ترک ایران، سعی کرده است با ایفای نقش در فیلم‌های هالیوودی و مستقل فرانسوی نظیر «پترسون» و «استخراج»، همچنان در دنیای بازیگری باقی بماند.

اما همیشه اوضاع آن‌طور که انتظار می‌رود پیش نمی‌رود. بازیگران دیگری نیز مسیرهای متفاوتی را برگزیدند؛ صدف طاهریان به دنیای مد و مدلینگ در ترکیه و امارات وارد شد و رابعه اسکویی برای مدتی به شبکه جم در ترکیه پیوست اما بعدها به کشور برگشت. مهناز افشار هم با زندگی در آلمان تلاشی برای حفظ حیات هنری خود از طریق ویزای کاری هنری و بازی در تئاترهای خارج از کشور کرد، اما شاید مهم‌ترین پروژه او در خارج از ایران برنامه «زن روز» بود.

صدف طاهریان، رابعه اسکویی، مهناز افشار

ریحانه پارسا، سحر قریشی و پرستو صالحی نیز به شیوه‌ای متفاوت، پروسه فاصله گرفتن از فضای رسمی بازیگری در ایران را تجربه کردند. اگرچه همه آن‌ها ابتدا در سینما و تلویزیون ایران شروع کردند، اما در ادامه هر یک به ‌های شغلی و شخصی متفاوتی دست یافتند.

ریحانه پارسا؛ از بازیگری به بازتعریف هویت هنری در خارج کشور
ریحانه پارسا، که با نقش‌آفرینی در سریال «پدر» به شهرت رسید، پس از ترک ایران سعی کرد فعالیت‌های خود را در خارج از کشور ادامه دهد. او ابتدا با شرکت در پروژه‌های تصویری و رسانه‌ای و سپس با فعالیت در شبکه‌های اجتماعی، به جای اینکه تنها به دنبال تکرار موقعیت قبلی خود به عنوان یک بازیگر باشد، به بازتعریف پرسونای عمومی خود پرداخت. تغییر سبک پوشش و حضور متفاوت در فضاهای مجازی، بخشی از این دیگر مسیری بود که او دنبال کرد.

با این حال، تجربه پارسا نشان می‌دهد که انتقال شهرت از یک بازار فرهنگی به بازار دیگر، به سادگی تضمینی برای تکرار موفقیت‌های گذشته نیست. او در ایران با یک نقش تلویزیونی شناخته شده بود، اما پس از مهاجرت با ساختار متفاوتی از صنعت سرگرمی روبرو شده و با مخاطبی جدید و محدودیت‌های تازه‌ای مواجه شد. بر این اساس، بخش عمده‌ای از فعالیت‌های او در سال‌های اخیر نه تنها به تثبیت جایگاهش در یک صنعت سینمایی مشخص نیت منجر نشده، بلکه به ایجاد یک هویت رسانه‌ای جدید شکل گرفت؛ هویت جدیدی که در آن شبکه‌های اجتماعی و تصویر عمومی نسبت به کارنامه هنری او بیش از پیش خود را نمایان می‌کنند.

سحر قریشی؛ تغییر در جغرافیای فعالیت و دوری از سینمای ایران

سحر قریشی نیز پس از سال‌ها فعالیت در سینما و تلویزیون ایران، زمانی از کشور خارج شد و حرفه‌اش را در سرزمین‌های دیگر ادامه داد. او که قبل از مهاجرت چهره‌ای رسید به شمار می‌رفت، در ادامه در پروژه‌های تصویری خارج از کشور دست پیدا کرد و سعی در حفظ ارتباط با محیط سرگرمی و مخاطبان فارسی‌زبان داشت.

تجربه قریشی در این زمینه قابل توجه است زیرا نشان می‌دهد که حتی با گستردگی شهرت در یک بازار داخلی، برای تثبیت مقام در یک بازار جدید به تنهایی کافی نیست. بازیگری که سال‌ها با زبان، فرهنگ و مناسبات تولیدی یک کشور شناخته شده است، در صورت مهاجرت باید با ساختاری مواجه شود که قواعد تولید و ارتباطات آن برایش کاملاً متفاوت است. در مورد قریشی نیز، فعالیت حرفه‌ای بیشتر در محدوده مخاطبان فارسی‌زبان و پروژه‌هایی خارج از جریان اصلی سینمای بین‌المللی دنبال شده و ازاین‌رو، تجربه‌اش می‌تواند به‌عنوان تلاش برای حفظ سرمایه شهرت، بدون امکان بازتولید کامل جایگاه قبلی‌اش، شناخته شود.

او هم‌اکنون مجری برنامه «عشق ابدی» است.

پرستو صالحی؛ از بازیگری به عرصه رسانه و فعالیت در خارج از کشور

پرستو صالحی، بازیگری دیگر که پس از سال‌ها فعالیت در سینما و تلویزیون ایران، از کشور خارج شد و مسیر حرفه‌ای متفاوتی را برگرفت. صالحی، که تجربه حضور در سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی را داشت، پس از مهاجرت نتوانست حضور مستمر و سابق خود را در تولیدات تصویری ایران ادامه دهد و ارتباطش با مخاطبان عمدتاً از طریق شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور شکل گرفت.

قصه تحول صالحی بیشتر از آنکه یک نمونه موفق از فتح یک بازار سینمایی جدید باشد، نشانی از چالش‌های نگهداری و حفظ هویت حرفه‌ای بعد از خروج از ساختار تولید داخلی را ارائه می‌دهد. در چنین شرایطی، شبکه‌های اجتماعی به ابزاری برای حفظ ارتباط با مخاطب و تداوم حضور عمومی تبدیل می‌شوند؛ با این حال، این حضور رسانه‌ای معادل تداوم هنر بازیگری نیست. تجربه صالحی به‌وضوح نشان می‌دهد که بین «مشهور ماندن» و «بازیگر ماندن» فاصله‌ای معنادار وجود دارد و مهاجرت می‌تواند این فاصله را برای چهره‌هایی که به ساختار حرفه‌ای جدید دسترسی ندارند، افزایش دهد.

او نیز به مجری‌گری در برنامه «عشق ابدی» مشغول شده است.

در مجموع، تجارب این سه بازیگر را نمی‌توان در یک الگوی واحد خلاصه کرد. ریحانه پارسا بیشتر به سمت بازتعریف هویت رسانه‌ای و هنری خود گرایش یافت، در حالی که سحر قریشی تلاش کرد فعالیت تصویری خود را در خارج از ایران ادامه دهد و پرستو صالحی بیشتر بر حفظ ارتباط رسانه‌ای خود با مخاطبان فارسی‌زبان تأکید داشت. این تفاوت‌های مسیرها نشان می‌دهد که مهاجرت برای بازیگران نه‌تنها یک نقطه پایان مشخص است، بلکه آغاز مرحله‌ای پیچیده از بازسازی سرمایه حرفه‌ای به شمار می‌آید؛ مرحله‌ای که موفقیت در آن به توانایی تبدیل شهرت پیشین به شبکه، مهارت و مکان جدید وابسته است.

چرخش‌های درون‌مرزی: ورود به اقتصاد دیجیتال، بیوتی‌بلاگری و برندینگ

تغییر مسیر بازیگران ایرانی همیشه به جابه‌جایی جغرافیایی محدود نبوده است؛ بلکه گروهی از هنرمندان داخل کشور، با درک تحولات ناشی از عصر رسانه‌های دیجیتال و کاهش تاثیر رسانه‌های سنتی، مسیر کاری خود را از بازیگری محض به سمت اقتصاد توجه، بیوتی‌بلاگری و مدلینگ تغییر داده‌اند.

بهاره رهنما: گذار از سینما به عرصه اینفلوئنسری و بیوتی‌بلاگری

بهاره رهنما، بازیگر فعال و شناخته‌شده سینما، تلویزیون و تئاتر ایران، یکی از بارزترین چهره‌ها در زمینه تغییر مسیر حرفه‌ای درون‌مرزی به حساب می‌آید. رهنما که سابقه طولانی در بازیگری، نویسندگی و کارگردانی تئاتر دارد، با رشد شبکه اجتماعی اینستاگرام، متوجه پتانسیل تجاری بی‌نظیر این پلتفرم شد.

او با جذب بیش از ۲.۶ میلیون دنبال‌کننده، پرسونای عمومی خود را از «بازیگر» به یک «بیوتی‌بلاگر، استایل‌بلاگر و سفیر برندهای معتبر» تبدیل کرد. رهنما به معرفی محصولات آرایشی، برندهای پوشاک و کلینیک‌های زیبایی پرداخته و با دریافت تعرفه‌های بالا برای استوری‌ها و تولید محتوای تبلیغاتی، به یکی از گران‌ترین و پربازده‌ترین اینفلوئنسرهای حوزه زیبایی در ایران تبدیل شده است.

با وجود انتقادات تند بخشی از جامعه که این تغییر را «تنزل مقام هنری به سطوح تجاری زرد» می‌دانند، از منظر اقتصاد رسانه، این اقدام نمایانگر درک هوشمندانه‌ای از تغییر الگوی درآمدی و انتقال سرمایه نمادین از دستمزدهای سنتی سینما به درآمد مستقیم از «اقتصاد توجه» در بستر دیجیتال است.

محسن افشانی؛ حاشیه‌سازی مکرر و ابتذال شهرت در اقتصاد توجه

محسن افشانی، که با نقش‌آفرینی در سریال‌های مختلف تلویزیونی و به‌عنوان مجری شناخته می‌شود، یکی از بارزترین نمونه‌های انتقال مسیر کاری از بازیگری به «حاشیه‌سازی دیجیتال» است. او با فهم مکانیزم‌های الگوریتمی اینستاگرام، تمرکز خود را کاملاً از فعالیت‌های هنری به تولید جنجال‌های پی‌درپی، نمایش ثروت، درگیری‌های لفظی مجازی و عناوین جنجالی معطوف کرد. رفتار افشانی نشان داد که چگونه یک هنرمند می‌تواند سرمایه نمادینی که از تلویزیون به‌دست آورده را به کاسبی در حواشی دیجیتال تبدیل کند؛ که این مسئله در نهایت به برخوردهای قضایی و جدایی کامل او از دنیای رسمی هنر انجامید.

نیوشا ضیغمی؛ تثبیت مدلینگ و فعالیت‌های تجاری-زیبایی

نیوشا ضیغمی، که با ایفای نقش در فیلم «شوریده» نامزد سیمرغ بلورین شده و به چهره‌ای شناخته‌شده با کمدی‌های موفقی چون «اخراجی‌ها» تبدیل شده، نمونه‌ای دیگر از تغییر مسیر به سمت بیوتی‌بلاگری و مدلینگ تجاری است. ضیغمی با تأسیس کلینیک زیبایی و همکاری مداوم با برندهای آرایشی و مد، هویتی جدید از یک بازیگر سینما به یک اینفلوئنسر و مدل ساز حوزه زیبایی را ایجاد کرد. با توجه به تلاش‌های برای کسب درآمد از تبلیغات تجاری، او توانست توجه اشارهٔ ناشی از سینما را به درآمدهای مستقلی از فضای دیجیتال منتقل کند.

بهنوش بختیاری؛ حداکثرسازی سرمایه شهرت در تجارت تبلیغاتی و اینستاگرام

بهنوش بختیاری، که با حضور در سریال‌های کمدی پرطرفداری مانند «شب‌های برره»، «خانه به دوش» و «چهارخونه» به محبوبیت رسیده و بعدها با بازی در «من» نامزد سیمرغ بلورین شد، از پیشگامان بهره‌برداری تجاری از فضای مجازی در میان بازیگران ایرانی به شمار می‌رود. او با رسیدن به رکوردهای بالای دنبال‌کننده در اینستاگرام، فعالیت حرفه‌ای خود را از سینما و تلویزیون به سمت «تبلیغات وسیع»، «مدرسی ورکشاپ‌های موفقیت» و «بیوتی‌بلاگری» تغییر داده است. با اینکه حضور مستمر او در ویدیوهای تبلیغاتی متعددی با انتقادات در رابطه با کاهش ارزش آثار هنری‌اش همراه بوده، اما عملکرد او نمایانگر الگویی روشن از به‌کارگیری شهرت تلویزیونی برای دستیابی به درآمد مستقل از دنیای سینما در بستر دیجیتال است.

استعفای حرفه‌ای و چرخش به سمت فعالیت‌های بشردوستانه و ادبی

گروه دیگری از بازیگران ایرانی، تغییر مسیر زندگی خود را نه در مهاجرت، و نه در تجارت دیجیتال، بلکه در «خروج اختیاری از سینما» و ورود به حوزه نیکوکاری، فعالیت‌های بشردوستانه و پژوهش‌های ادبی تعریف کرده‌اند.

کتایون ریاحی: کناره‌گیری در اوج و راه‌اندازی بنیاد نیکوکاری کمک

کتایون ریاحی، متولد ۱۰ دی ۱۳۴۰ در تهران، با ایفای نقش‌هایی همچون میهن مشرقی در فیلم «شام آخر» و نقش تاریخ‌ساز زلیخا در سریال «یوسف پیامبر»، به اوج محبوبیت و اعتبار هنری دست یافت و در سال ۱۳۸۸، همزمان با پایان پخش سریال مذکور، ناگهان تصمیم به خداحافظی از دنیای بازیگری گرفت.

دلیل اصلی این انصراف، تغییر بنیادی در اولویت‌های زندگی و اندیشه ریاحی بود. او با مهاجرت به جزیره کیش، تمام تمرکز و سرمایه خود را به تاسیس و مدیریت بنیاد نیکوکاری «کیش مهر کتایون» معطوف کرد. این بنیاد به‌طور تخصصی بر روی حمایت از کودکان ناشنوای نیازمند و تأمین هزینه‌های سنگین جراحی کاشت حلزونی گوش تمرکز دارد. ریاحی اعلام کرد زندگی جدید او بر پایه نویسندگی کتاب و فعالیت‌های نیکوکاری است و کمک به درمان این کودکان برای او معنایی والا فراتر از بازیگری دارد. اقدام کتایون ریاحی یک نمونه از استعفای حرفه‌ای خودخواسته در اوج شهرت به‌منظور پیگیری آرمان‌های انسانی در جامعه ایران به‌شمار می‌رود.

شیلا خداداد: اولویت دادن به خانواده و ورود به عرصه ترجمه ادبی

شیلا خداداد، که به واسطه بازی در سریال «مسافری از هند» و فیلم‌های متعددی به چهره‌ای محبوب تبدیل شده بود، پس از ازدواج با فرزین سرکارات (پزشک و جراح فک و صورت)، روند تدریجی کناره‌گیری از دنیای بازیگری را آغاز کرد.

خداداد با ارجحیت به خانواده و تربیت فرزندانش اعلام کرد که تمایلی به حضور فعال در پروژه‌های تصویری ندارد و به جای آن، فعالیت‌های حرفه‌ای خود را به حوزه ترجمه کتاب‌های کودکان و داستان‌های ادبی تغییر داده است. او در طی این مدت چندین جلد کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرد.

مریم کاویانی؛ بازگشت به فرآیند تخصصی و طبابت

مریم کاویانی، که ورودش به دنیای تصویر به دور از برنامه‌ریزی و از طریق تحصیلاتش در رشته پرستاری شکل گرفت، با بازی در سریال‌های معروفی مانند «او یک فرشته بود» و «فاصله‌ها» به مشهوریت رسید. او با گذشت زمان و با رویارویی با افت کیفیت پیشنهادهای بازیگری و بی‌ثباتی درآمدی در سینما، تصمیم به محدود کردن فعالیت‌های بازیگری خود گرفت. او به جای پرداختن به جنجال‌های فضای مجازی، تصمیم to شغف گذشته‌اش یعنی پرستاری و خدمات درمانی را دوباره کند. تجربه کاویانی ادای احترامی ارزشمند به این استراتژی برای حفظ امنیت اقتصادی و کرامت شغلی در روزهایی از رکود حرفه‌ای است. او نیز به طور مصادف در مجموعه‌های اینستاگرامی نویسندگان حضور داشته است.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا