«خیابان جمهوری»؛ دو ساعت در بند لابه‌لای روایت‌های ناامیدکننده

در عرصه سینمای ایران که حدود مرزهای روایت گاهی به شکلی نامشخص و مبهم در هم می‌آمیزد، سرنوشت کارگردانی چون منوچهر هادی می‌تواند به‌عنوان نمونه‌ای روشن از دشواری‌های به دست آوردن اصالت در آثار هنری مورد توجه قرار گیرد.

هادی که در سال‌های گذشته در حوزه تولید سریال‌های پرطرفدار و همچنین فیلم‌های اجتماعی با مضامین عمیق‌تر فعالیت کرده است، در جدیدترین کار خود با عنوان «خیابان جمهوری» در میان این دو جهان در حال سرگردانی به نظر می‌رسد.

نتیجه این تلاش، فیلمی است که بیشتر به چند اپیزود مستقل و ناپیوسته شبیه است تا یک اثر سینمایی منسجم؛ و تنها وجود طنزهای سست و جذابیت‌های اندک است که تا حدی بار سنگین درام نامتجانس آن را پذیرش‌پذیر می‌سازد.

این اثر، بیش از هر چیز دیگر، نمایانگر درهم‌ریختگی فرم و محتوا است؛ گویی کارگردان در مسیر نهایی خود دچار سردرگمی شده و تصمیم به ارائه همه چیز به‌طور همزمان گرفته است، بی‌آنکه به هزینه‌های ناشی از این نوع رویکرد توجهی داشته باشد.

به نظر می‌رسد «خیابان جمهوری»، که بهتر بود عنوانی مانند «زنی با موهای سرخ» – بنا بر الهام از آثار مشابه جهانی – بر آن نهاده می‌شد، در مدت نزدیک به دو ساعت، مخاطب را در چرخشی کسالت‌آور از افسانه‌های بی‌پیوند و کشمکش‌های بی‌ثمر گرفتار می‌کند.

نتیجه این گیجی روایی، چیزی جز احساس ملال و یأس و یک باور تلخ به فریب‌خوردگی نیست.

فیلم، تماشاچی را در میان انبوهی از رخدادهای ناتمام به حال خود رها می‌کند، بدون اینکه بتواند وعده یک تجربه سینمایی جامع و جامع‌الاطراف را تحقق بخشد.

به‌نظر می‌رسد همگان به حضور در داستانی جدی و مؤثر دعوت شده‌اند، اما در پایان تنها با مجموعه‌ای از صحنه‌های پراکنده روبه‌رو می‌شوند.

در مرکز این آشفتگی، فیلمنامه‌نویسی به نام پدرام کریمی قرار دارد که با وجود تلاش‌های محسوس برای حفظ ساختار، در ایجاد ارتباط ارگانیک بین داستانک‌های متعدد ناتوان است.

موضوعات مانند زندگی دشوار دختری شهرستانی (آیلار) در تهران و تلاش‌های روزمره مردم مناطق حاشیه‌ای و پایین‌شهر چندین بار مطرح می‌شود، اما هیچ‌گاه از حد شعار یا زینت‌آرایی فراتر نمی‌رود.

این مضامین فاقد عمق و کارکرد تماتیک هستند و تنها به‌عنوان پرش‌هایی برای توجیه زمان و نشان دادن دغدغه‌مندی اثر به کار می‌روند.

واقعیت این است که فیلمنامه‌نویس به‌جای بافتن یک تاروپود محکم، تنها پارچه‌های رنگی و ناهم‌خوانی را به هم دوخته است که در پایان، شکلی ناقص و ناموزون به بار می‌آورد.

از دیگر مشکلات می‌توان به نحوه کارگردانی و مدیریت بازیگران اشاره کرد. حضور الناز ملک به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی، نمونه بارزی از این نقص به شمار می‌آید.

تاکید زیاد و مکرر کارگردان بر زیبایی ظاهری و گریم متمایز او نه‌تنها به شخصیت‌پردازی یا پیشرفت داستان کمکی نمی‌کند، بلکه حتی توانایی‌های بالقوه او را نیز به حال خود رها می‌کند. این رویکرد، به مثابه اسراف در منابع است؛ تبدیل استعدادها به نقطه ضعف.

احساس می‌شود که کارگردان یا اعتماد به نفس لازم برای اتکا بر بازی طبیعی و روان بازیگر را ندارد، یا می‌خواهد با استفاده از جذابیت‌های سطحی، کمبود عمق روایی را پنهان کند.

اما اوج ناکامی فیلم در انتهای آن به وضوح نمایان می‌شود. پایانی که به‌نظر می‌رسد قرار است غیرمنتظره و شگفت‌انگیز باشد، در بافت کلی اثر به‌قدری ناگهانی و تحمیلی جلوه می‌کند که بیشتر شبیه به یک شوک بی‌معنا است. تماشاگر که تا آن لحظه خود را اسیر درامی طولانی و بی‌مقصد احساس کرده، در انتظار یک پرداخت نهایی و رهایی‌بخش، با واقعیتی ناامیدکننده روبرو می‌شود.

این پایان نه‌تنها کشش و هیجان ایجاد نمی‌کند، بلکه احساس خستگی روحی و ذهنی ناشی از تماشای فیلم را شدت می‌بخشد. جالب اینجاست که این پایان به‌ظاهر غافلگیرکننده، مطابق منطق آشفته و بی‌هدف موجود در سراسر فیلم است و تنها همان احساس خستگی از داستان‌گویی ناتوان را در ذهن تماشاگر به یادگار می‌گذارد.

در نهایت، «خیابان جمهوری» بیشتر از آنکه به‌عنوان یک فیلم موفق سینمایی شناخته شود، یادآور همیشگی خطر سرگردانی میان رسانه‌ها و ژانرهای مختلف است.

منوچهر هادی در این اثر نتوانسته میان زبان سریال (با تکیه بر جزئی‌نگری حادثه‌محور و طنزهای گذرا) و زبان فیلم سینمایی (با نیاز به ساختاری فشرده، عمیق و هماهنگ) مناسبی داشته باشد. محصول این تضاد، اثری است که نه عمیق‌سازی درام اجتماعی را به همراه دارد، و نه لذت و انسجام کمدی پرطرفدار را. این فیلم به تماشاگر خود وعده یک تجربه سینمایی جدی می‌دهد، اما در میانه راه، گم‌شدگی خود را با طنزهای سطحی و صحنه‌پردازی‌های تزئینی می‌پوشاند و در نهایت، مخاطب را با سیلابی از سوالات بی‌پاسخ و حسی از زمان از دست رفته تنها می‌گذارد.

شاید درس اصلی این اثر برای سینمای ایران این باشد که ترکیب فرم‌ها تنها زمانی مؤثر است که کارگردان به هویت هنری خود آگاه باشد و در میانه راه، گرفتار سردرگمی میان خواسته‌های متضاد نشود.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا