این پرنده به دیگر جانداران کذب میگوید!

یکی از شگفتیهای دنیای پرندگان، پرندهای است که با به کار بردن دروغهای فریبنده، غذای سایر حیوانات را به سرقت میبرد.
به نقل از ایسنا، دانشمندان زیستشناسی با بررسی ترفندهای «بوچانگای دمچنگالی» (fork-tailed drongos) یا «Dicrurus adsimilis» در زیستگاه طبیعی خود، اطلاعاتی را درباره هوش این پرنده جمعآوری کردهاند و متوجه شدهاند که این پرنده برای تأمین غذای خود به دروغگویی متوسل میشود.
بر اساس گزارش فوربس، زندگی در صحرای کالاهاری شامل یک مذاکره دائمی میان شکارچیان و طعمههاست. بسیاری از گونههای بومی این محیط با استفاده از ویژگیهای منحصر به فرد خود، از رفتار تلنگرزن «میرکت» (Meerkat) تا زره مستحکم «پنگولین» (Pangolin)، استراتژیهای بقا را با دقت طراحی کردهاند. در عین حال، پرندهای کوچک وجود دارد که تاکتیکهای بقای خود را به سطحی بالاتر از فریب ارتقاء داده است.
سالها دانشمندان بر این باور بودند که فریب به عنوان یک استراتژی خاص، فقط به تعداد معدودی از گونهها نظیر انسانها، نخستیسانان و برخی از سرپایان اختصاص دارد. اما تحقیقات اخیر نشان میدهد بوچانگای دمچنگالی نیز میتواند دیگران را عمداً فریب دهد تا به نفع خود عمل کند.
این پرندهها در سطح زمین به عنوان نگهبانان گروههای مختلط در جستوجوی غذا عمل میکنند. صدای هشدار بلند آنها، سایر حیوانات موجود در کالاهاری را از نزدیک بودن یا پرواز شکارچیان آگاه میسازد. این خدمات نظارتی از طرف بوچانگای دمچنگالی به کلیه گونههای اطراف، یک مزیت تکاملی یکسانی ارائه میدهد. در شرایطی که یک گونه وظیفه مراقبت را به عهده دارد، باقی افراد نیز از امنیت بیشتری برخوردار میشوند.
تحقیقی که در سال ۲۰۱۱ با هدایت «تام فلاور» (Tom Flower) در «دانشگاه کمبریج» منتشر شد، نشان داد که این رفتار میتواند جنبهای تاریکتر نیز داشته باشد. بوچانگای دمچنگالی به طور مکرر از این اعتماد بهرهبرداری میکنند.
فلاور متوجه شد زمانی که برخی از حیوانات –در این تحقیق، میرکت و «لیکوی ابلق» (Turdoides bicolor) – تکههای غذا را از زیر خاک پیدا میکنند، بوچانگای دمچنگالی گاهی اوقات هشدارهای کاذب صادر میکند. این تنبیه منجر به این میشود که جستوجوگر غذا تصور کند یک شکارچی در نزدیکی است و به خاطر ترس، عقبنشینی کند. در این صورت، بوچانگا به سرعت به سمت غذای جا مانده میپرد.
در پژوهشی که در سال ۲۰۱۴ در مجله «Science» منتشر شد، فلاور و همکارانش کشف کردند که بوچانگاهای دمچنگالی از مجموعهای متنوع از صداهای هشدار به منظور فریب اهداف خود بهره میبرند. نتایج اولیه آنها به شرح زیر است.
۱. تقلید صداهای هشدار
این پرندگان تنها به صداهای هشدار متمایز و مختص به خود بسنده نمیکنند. آنها جالب توجه است که از صداهای هشدار گونههای دیگر پرندگان در محیط خود نیز تقلید میکنند.
۲. فریب انعطافپذیر
زمانی که یک هشدار کاذب کاراییاش را از دست میدهد – ممکن است به واسطه آنکه گونه هدف یاد میگیرد تا سیگنالهای نادرست را نادیده بگیرد – بوچانگاه دمچنگالی به نوع جدیدی از صداهای هشدار روی میآورد. این تغییر اغلب زمانی رخ میدهد که آنها به تقلید از یک گونه دیگر بپردازند.
۳. حفظ واکنش ترس
بسیاری از گونههای هدف نظیر لیکوی ابلق، حتی با تغییر دائمی نوع هشدار، هنوز هم نسبت به صداهای هشدار ترسو باقی میمانند. این تنوع ممکن است مانع از عادت کردن به هشدارهای کاذب گردد.
فلاور و همکارانش بیان کردند که هنگامی که بوچانگای دمچنگالی صداهای خود را تغییر میدهند، فریب آنها همچنان مؤثر میماند. به عبارتی دیگر، تغییر مداوم در هشدارهای کاذب به این پرندگان اجازه میدهد تا بارها و بارها هشدارهای نادرست به صدا درآورند و همچنان مورد اعتماد به حساب آیند. این الگویی مشابه با سیگنالدهی دروغین انسانی است.
درسهایی که بوچانگای دمچنگالی در مورد فریب در دنیای حیوانات به ما میدهند
تیم فلاور روزها و شبها را صرف مشاهده رفتار بوچانگای دمچنگالی در منطقه حفاظت از رودخانه کورومان در صحرای کالاهاری در آفریقای جنوبی کردند و دریافتند که هشدارهای نادرست، بخش عمدهای از سرقتهای موفق غذایی هستند.
تحقیقی دیگر که در سال ۲۰۱۴ در «Proceedings of the Royal Society B» منتشر شد، نشان داد که بوچانگای دمچنگالی معمولاً در حال تعقیب پرندگان جستوجوگر غذا از جمله «جولای اجتماعی» (Philetairus socius) هستند، رفتار آنها را زیر نظر دارند و هشدارهای دروغین را در زمانهایی که بیشترین بهره را میتوان از آن کسب کرد، صادر میکنند.
در صحرای کالاهاری، این رقابت بین هوشیاری و فریب بهطور روزمره در جریان است. این رقابت پیامدهایی قابل توجه برای موفقیت در جستوجوی غذا، فرار از شکارچیان و حتی ساختار گروههای گونههای مختلط دارد. با این حال، این استراتژیها هرگز ثابت نیستند. گونههای طعمه همواره نیاز دارند که برای زنده ماندن به تطابق بپردازند. به عنوان مثال، لیکوهای ابلق به مرور زمان یاد میگیرند تا صداهای بوچانگای دمچنگالی را با حضور واقعی شکارچیان مرتبط کنند.
در صورت استفاده بیش از حد از هشدارهای کاذب، تأثیرگذاری آنها کاهش مییابد و بوچانگای دمچنگالی ناچار به بازنگری مداوم استراتژیهای خود خواهند شد.
به محض اینکه هرگونهای یاد بگیرد و سازگار شود، در یک چرخه بازخورد تکاملی پویا شرکت میکند که در آن هم فریبهای شکارچی و هم هوشیاری طعمه به صورت همزمان تکامل مییابند. نکته قابل توجه این است که این تعامل میتواند بر رفتار و قابلیتهای شناختی نسلها تأثیر بگذارد.
بوچانگای دمچنگالی تنها گونههایی نیستند که به دروغگویی یا فریب معروف شدهاند. نخستیسانان برای استفاده از فریب در گروههای خود جهت دستیابی به مزایای اجتماعی شناخته شدهاند. گونههای مختلفی از سرپایان، آفتابپرستها و مارمولکهای گکو به دلیل استفاده از استتار یا تقلید از شکارچیان به خوبی شناخته شدهاند، اما آنها این رفتار را به منظور دستیابی به غذا به کار نمیبرند. همچنین گونههای دیگری نیز وجود دارند که خود را به مردگی میزنند و راهبردهای مختلفی برای اجتناب از شکار شدن به کار میگیرند.
آنچه بوچانگای دمچنگالی را متمایز میکند، موفقیت آن در اجرای فریبهای بینگونهای است که به طرز نادری در طبیعت دیده میشود. آنها با ترکیب منحصر به فردی از تقلید، زمانبندی و حساسیت به شرایط، یک الگوریتم فریبنده را برای بقا در عالم طبیعت خلق کردهاند.



