حواشی پیرامون ایفای نقش حمید گودرزی در یک سریال امنیتی

سریال «عملیات مهندسی» به کارگردانی سروش محمدزاده و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی، که به تازگی از شبکه سه سیما به روی آنتن رفت، به بازنمایی دورهای خاص از تاریخ معاصر ایران در اوایل دهه 60 میپردازد.
«سپس روند شکنجه وحشیانه قبل از قتل دو پاسدار در دو اتاق مجزا آغاز شد. مهران اصدقی، رویدادهای مربوط به شکنجههای این دو پاسدار را به طور موازی روایت کرد: ما دست به کار شدیم. مسعود قربانی و من به بالای سر محسن میرجلیلی رفته و جواد محمدی و مصطفی معدنپیشه برای طالب طاهری رفتند. ابتدا جواد خواست تا ببینیم آیا میلههای سربی که گفتهاند بیهوش میکنند، واقعاً چنین قدرتی دارند یا نه. او دو بار با میله به گردن طالب ضربه زد که بیهوش نشد و گفت یا این میلهها بیاثرند، یا این (منظور طالب طاهری) خیلی پوستکلفت است. سپس به انجام کار پرداختیم. در حمام من و مسعود قربانی به دیدار محسن میرجلیلی که روی صندلی بسته شده نشسته بود، رفتیم. مسعود به محسن گفت: شنیدهام تو اطلاعات نمیدهی. آیا میدانی ما با دشمنانمان چگونه برخورد میکنیم؟ اگر اطلاعات ندهی، تو را میپزیم. او سپس از من خواست اتو را بیاورم. وقتی اتو را آوردم، مسعود آن را به برق زد و در حالی که چراغش روشن و داغ شده بود، از فاصلهای که بین تکیهگاه صندلی و نشیمن محسن وجود داشت، آن را به کمر او نزدیک کرد، بهطوری که او احساس میکرد اتو داغ است و تنها به من خیره شد و حرفی نمیزد. مسعود دوباره سؤال کرد که آیا حرف میزنی یا نه؟ و سپس ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند تا محسن از شدت درد با حالتی عجیب دهانش را باز کرد و سپس از هوش رفت. بوی سوختگی در فضای حمام پراکنده بود.
این متن، بخشی از روایت دلخراش جنایات منافقین به تصویر کشیده شده در کتاب «عملیات مهندسی» نوشته محمدحسن روزیطلب است. روایتی تکاندهنده از عملیات مهندسی منافقین که با جزییاتی کمی تغییر یافته، برای نخستین بار در قالب یک سریال تلویزیونی به نمایش درآمد.
در نشستی که با حضور عوامل این سریال؛ سروش محمدزاده کارگردان، حمید گودرزی، مرتضی امینی تبار و خیام وقارکاشانی بازیگران و محمد افسری فیلمبردار در خبرگزاری مهر برگزار شد، در مورد پرداختن به این مقطع تاریخی و چگونگی بازنمایی واقعیت، دلایل عدم نمایش صحنههای خشونتآمیز و شکنجههای انجام شده بر شهدای عملیات مهندسی، دراماتیزه کردن وقایع و شخصیتهای واقعی و سایر موضوعات سخن گفتند.
آقای محمدزاده، اگرچه شما در این سریال به یک دوره تاریخی در اوایل دهه ۶۰ پرداختهاید، اما به نظر میرسد مساله منافقین تنها به این برهه تاریخی محدود نمیشود و این گروهک در حال حاضر نیز با نفوذ و پروپاگاندای خود همچنان برقرارند. از این رو این سریال میتواند فراتر از یک دوران خاص باشد، به ویژه که متن مکتوب خود روایت عملیات مهندسی به شدت تکاندهنده است و شاید به تصویر کشیدنش به همان شدت در سریال و در رسانهای مانند تلویزیون دشوارتر باشد که طبیعتاً بخشی از آن به ظرفیت مخاطب بازمیگردد و اینکه نمیتوان همهی خشونت را به نمایش گذاشت. اما آیا این محدودیت در نمایش خشونت از التهاب حادثه نمیکاهد؟
سروش محمدزاده: موضوع «عملیات مهندسی» برای من مسئلهای بود که علیرغم سالها فعالیت در زمینه مستند تاریخ معاصر و علاقه به این حوزه، تا پیش از این ناآشنا بودم. برای من اندکی ناخوشایند بود که چرا تاکنون با چنین موضوعی مواجه نشدهام یا اطلاعاتی در این خصوص نداشتهام. یکی از انگیزههای ورود من به این پروژه این بود که موضوعی را کنم که خود نیز پیشتر با آن بیخبر بودم، بنابراین حدس زدم که شاید در جامعه نیز آگاهی چندانی دربارهاش وجود نداشته باشد. اما هر چه بیشتر مطالعه کردم، متوجه شدم که این رویداد در تاریخ معاصر ایران به شدت به حاشیه رانده شده است. دلیل آن نیز تعداد کم شهدای این واقعه و وقوع آن در بازهای کوتاه است که موجب مظلوم واقع شدن آن شده است. تا کنون شاید فقط یکی دو مستند کوتاه درباره آن ساخته شده باشد.
نکتهای که در مورد تاثیرگذاری متن مکتوب به آن اشاره کردید، به نظرم این است که وقتی مطلب کوتاه را میخوانید، مغز شما مستقیماً عصاره ماجرا را دریافت میکند و بنابراین به شکل لحظهای تکاندهنده میشود. اما اگر در سریال، بدون داشتن پیشزمینهها و تبعات آن، به این ماجرا بپردازید، نمیتوانید آن توانایی روایت دراماتیک را به مخاطب منتقل کنید. من در این پروژه مخاطبی را در نظر داشتم که آگاهی کمی از آن دوره دارد. افراد بالغی که دهه 60 را تجربه کردهاند، حالا دیگر بالای ۴۵ یا ۵۰ سال سن دارند. در مقابل، مخاطب امروز جوانانی هستند نزدیک به ۲۵ سال که اصلاً آن دوران را درک نکردهاند. حتی یک شخص مانند مرتضی امینیتبار، بازیگر ما نیز آن سالها را از نزدیک ندیده است؛ بنابراین نیاز است روایت را طوری طراحی کنیم که ابتدا فضای پیش از ماجرا را ترسیم کند؛ فضای خانوادهها را نشان دهد، شرایط زندگی آنان را توضیح دهد و فضای شهری را معرفی کند تا در نهایت بتوانیم داستان اصلی را روایت کنیم. اما آیا میتوانیم همه اینها را بازسازیش کنیم؟ نه. واقعیت این است که روایت داستان دهه 60 در سال ۱۴۰۴ کار بسیار دشواری است، چرا که هیچ زیرساختی برای آن وجود ندارد. تنها زیرساخت موجود، بخشی از شهرک سینمایی غزالی است که آن هم اگر پروژه «سلمان» سایت خود را تخریب نکند، چیزی از آن باقی نمانده است. متاسفانه این روزها با لودر در حال تخریب بخشهای مختلف هستیم و هر چه وجود دارد در حال نابودی است. این نکته را بهعنوان نقد بیان میکنم، چرا که وقتی قرار است یک سریال تاریخی ساخته شود، نباید بخشی از شهرک سینمایی تخریب شود تا پروژهای دیگر جانشین آن شود. با اطمینان میگویم که در سه یا چهار سال آینده دیگر امکان ساخت فیلم یا سریالی درباره دهه ۶۰ وجود نخواهد داشت.
هیچ نوع زیرساختی برای تولید چنین آثار تاریخی وجود ندارد و امکان باورپذیری آن هم وجود ندارد. فضای داخلی را تا حدی میتوان ساماندهی کرد، اما شما ناگزیر باید جغرافیا، شهر و مردم را نشان دهید و این امر نیازمند وجود زیرساخت است. بسیاری از سکانسهای ما در مناطق شوش، مولوی، خیابان قیام، کلاک کرج، خاورشهر، هشتگرد، رحیمآباد و مکانهای دیگر ضبط شد تا بتوانیم چند خانه، چند کوچه و چند خیابان را بگیریم و جغرافیای کار را بازسازی کنیم.
در مورد داستان نیز باید گفت، وقتی روایت را بسط میدهید و سعی میکنید طبیعیتر جلوه کند، در نتیجه، تکاندهنده بودن آن به یک دوره خاص محدود نمیشود و بیشتر به سمت فینال سریال و بخشهای پایانی داستان متمایل میشود. به همین دلیل ما تلاش کردیم در طول مسیر سریال، درامهای دیگری را ایجاد کنیم؛ به بیان دیگر، ملودرامهایی در دل خانوادهها و روابط میان افراد ساختیم، داستانهای کوچک عاطفی یا حتی عاشقانهای شکل دادیم، در عین حال که روند رسیدن به داستان اصلی نیز طراحی و روایت میشود. بنابراین طبیعی است که داستان در سه یا چهار قسمت پایانی، تاثیرگذاری و تکاندهندگی بیشتری داشته باشد چرا که در آنجا مخاطب تازه به درک و شناخت آن وقایع میرسد.
آقای شفیعی، تهیهکننده و تلویزیون در زمینه نمایش، چالشهایی داشتند و از سوی تلویزیون نیز همکاریهایی صورت گرفت، مثلاً درج علامت «+۱۴» و تدابیر مشابه برای نمایش این اثر انجام شد. اما در واقع در ساخت چنین آثاری اگر بخواهیم بخش اصلی ماجرا، یعنی نمایش خشونت آن دوران، حذف شود، اساساً پروژه بیمعنا خواهد بود. ما برای نخستین بار در حال نمایش جنایتهای واقعی بودیم؛ یعنی افرادی که در یک خانه زندگی کرده، خوابیده و غذا میخوردهاند، اما همزمان در طبقه پایین همان خانه دست به جنایت میزدهاند. در تلویزیون، به تصویر کشیدن این سطح از خشونت بسیار سخت است و از ابتدا میدانستیم که نمیتوانیم همه آن را به نمایش بگذاریم. واقعیت این است که برخوردها به مراتب فجیعتر بوده، اما ناگزیر شدیم آن را در قالب کلام بیاوریم.
آنچه که در تاریخ و کتاب میخوانیم واقعاً به اندازهای وحشتناک است که به گمانم به تصویر کشیدنش یا به کلیشه تبدیل میشود یا تأثیرگذاریش را از دست میدهد. در برخی قسمتهای سریال نیز این چالش را با تصاویر احساس کردم.
محمدزاده: ما صرفاً از طریق دیالوگها توسط شخصیتها به آن حوادث اشاره کردیم. حتی نمایش سادهترین صحنهها، مانند بریدن یک انگشت یا جاری شدن خون، در تلویزیون امکانپذیر نبود.
این محدودیت روایت را کاهش نمیدهد؟
محمدزاده: صد در صد؛ حتی در همین حد نیز آقای شفیعی و تلویزیون چالشهایی برای نمایش داشتند و از طرف تلویزیون واقعی به این همکاریهایی انجام شد، مثلاً علامت «+۱۴» و تمهیدات مشابه نیز برای نمایش این اثر در نظر گرفته شد. اما در هر حال، در ساخت چنین آثاری اگر قرار باشد بخش اصلی ماجرا، یعنی نمایش خشونت آن دوران، حذف شود، اساساً پروژه بیمعنا خواهد شد. زیرا موضوعی چون «عملیات مهندسی» و روایت خشونتهای آن دوره که همزمان با جنگ و فضای ملتهب کشور روی داده اگر به تصویر درنیاید، تعریفی ناقص از آن مقطع تاریخی ارائه خواهد شد.
مرتضی امینی تبار: مقتل که بخوانید، روایتی از مختار ثقفی وجود دارد که چه بر سر هر یک از افراد آمده است. دشمنان را تفکیک و در روغن داغ سوزاندهاند. آنطور که در سریالها درباره کشته شدن حرمله یا شمر به تصویر کشیده شده، در مقتل جزیی وجود ندارد؛ مثلاً از دیگ جوشان اشاره شده است، اما آیا میتوان این را نشان داد؟ آیا میتوان گفت چون اینها را نشان ندادهایم، داستان مختار روایت نشده است؟ هرچند من از جهتی با این نگرش مخالفم. در دنیا، نسل من تجربههایی مشابه داشته و هر کسی سلیقه خاص خود را جست و جو میکند و به منبعی مراجعه میکند که خود خواهانش است. ما نمیتوانیم بگوییم که چون نباید خشونت به نمایش درآید، پازولینیها یا برخی دیگر از سینماگران را نمیتوان برشمرد.
اما وقتی مخاطب ما تلویزیون ایران است و شرایط حال حاضر را در نظر میگیریم، ممکن است او تمایل داشته باشد آثار جوزپه تورناتوره و جهانی زیباتر و مناسبتری را ببیند. اما در همین شرایط، اگر نمایش ندهیم، روایت تاریخی ممکن است دچار خدشه شود. به نظر شخصی من، حتی بهتر بود صحنههای بیشتری نمایش داده میشد، بهخصوص در بخشهای مربوط به شکنجه طاهر؛ احساس میکردم کمتر از واقعیت را به تصویر کشیدیم. تصور من این بود که ضجهها و شکنجههایی که اجرا شد باید بیشتر به نمایش درمیآمد. البته این فکر هم شاید به دلیل تفاوت نسلی باشد؛ من متولد ۱۳۷۸ هستم و زندگیام به نوعی دراماتیزه بوده و خشونت را به شکلی بهتر میشناسم.
محمد افسری: البته تفاوتی بنیادی میان سینما و سریال وجود دارد. در سینما، بیننده آگاهانه میکند که فیلمی با خشونت بالا مشاهده کند، اما در تلویزیون این شرایط متفاوت است.
شاید اگر این اثر در شبکه نمایش خانگی ساخته میشد، میتوانستیم خشونت بیشتری را به تصویر بکشیم. درباره «عملیات مهندسی»، منظورم این نیست که صحنههایی نظیر کشیدن ناخن را بهطور مستقیم روی آنتن تلویزیون پخش کنیم.
امینی تبار: صحنهای وجود داشت که آقای دهکردی و حمید بازی داشتند که موضوع شکنجه و پوست کندن را مطرح کردیم. در آن صحنه سریال، بحث میشود که این جنایتها را از تلویزیون نشان دهیم و آقای دهکردی در جواب میگوید که «الان زن و بچه مردم پای تلویزیون هستند و نمیتوانیم چنین چیزی را نشان دهیم. اگر زن و بچه خودت پشت تلویزیون باشند، باز هم نشان میدهی؟» در همان صحنه نیز به نوعی دیدگاهها مشخص میشود.
این سریال بر اساس یک واقعه تاریخی ساخته شده که مستندات کافی درباره آن وجود دارد. از کودکی برای ما منافقین منفور بودهاند و تا به امروز نیز همینطور است.
آیا ممکن است از بازی در چنین نقشی در یک سریال تاریخ معاصر، نگرانیهایی داشته باشید؟
حمید گودرزی: راستش نه، در حال حاضر نه. شاید در ۲۲ سالگی نگرانیهایی داشتم، اما اکنون دیگر اینطور نیست. زیرا این نقش هرگز ضد مردم نیست. مثلاً گاهی بازیگران به اشتباه منفور میشوند و متهم میشوند که علیه مردم هستند، در حالی که چنین نمیباشد. گاهی بعضی افراد به دلایلی از شرایط حاضر ناراضی بوده و میگویند این سریال دروغ است. در حالیکه این سریال بر اساس یک واقعه تاریخی ساخته شده که مستندات کافی درباره آن وجود دارد و از کودکی ما نیز این نفرت به دل ما القا شده است. پس این سریال قرار نیست به بازیگری آسیب برساند یا او را بیمقدار کند؛ بلکه در واقع یک رویداد تاریخی را به تصویر میکشد. ما نیز با زحمت زیاد و با تلاش در نورپردازی و تصویرسازی، این واقعه تاریخی را به یک سریال سرگرمکننده تبدیل کردیم. این سریال ملودرامی عاشقانه نیست که بخواهد شش یا هفت قسمت طول بکشد تا ببینید آیا متناسب با سلیقهتان هست یا خیر؛ بلکه این یک روایت تاریخی است.
انتظار نداشتم این سریال بهطور خاص مورد توجه قرار گیرد یا به اوج برسد، اما مطمئن بودم که دیده خواهد شد، زیرا کار بهخوبی و به درستی ساخته شده است. افرادی که در این پروژه حضور داشتند، واقعاً تلاش زیادی کردند. اگر بخواهم مثالی بزنم، همزمان در یک شبکه دیگر «حکایتهای کمال» پخش میشد که به وضوح آن سریال به دلیل موضوع سادهاش جذابتر است؛ مثلاً داستانی درباره دزدیدن یک گوسفند. اما کار ما همچون این است که درس هندسه را به زبانی شیرین تعریف کنیم؛ بنابراین هیچ ریسکی برای من نداشت.
بسیار خوشحالم که این نقش را بازی کردهام، زیرا از این نوع انسانها تا پایان عمرم بدم میآید. این نفرت از کودکی در ما نهادینه شده است. من تصاویری از آن حوادث را دیدهام.
آیا شما آن عکسها و آن زمان را به یاد دارید؟
گودرزی: بله، عکسهایی از پوستهای کندهشده و افرادی که با اتوهای داغ سوزانده میشدند، موجود بود. امروز نیز میبینیم که هیچکس به این افراد علاقه ندارد. حتی یک نفر از مردم ایران نیز دربارهشان سخنی نگفته است؛ بنابراین با افتخار میگویم که در این سریال بازی کردهام.
شخصیتهایی که میبینیم چقدر با واقعیت تطابق دارند؟ چرا وقتی به مسائل تاریخی پرداخته میشود، از اسامی واقعی شخصیتها استفاده نمیشود؟
محمدزاده: نگرانی از این نیست که شاید شخصیت واقعی فیلم را ببیند و واکنشی نشان دهد، بلکه باید بررسی کنیم که ما در چه مقطعی از تاریخ قرار داریم، چقدر قابلیت ارتباط بین شخصیت واقعی و کاراکترهای داستانی وجود دارد و چقدر اینها میتوانند در یک شکل واحد جا بگیرند. داستان «عملیات مهندسی» کمی پراکنده است؛ مثلاً دستگیریعامل اصلی یعنی فرد مهران اصدقی، ماهها بعد بهصورت کاملاً تصادفی رخ میدهد. این فرد ابتدا از دست ماموران فرار میکند و بعد بهطور تصادفی با یک کارت شناسایی جعلی در یکی از ایستبازرسیهای کمیته شناسایی میشود و بعد از آن نیز او را دستگیر و به بازداشت میبرند. سپس در جریان بازجوییها میفهمند که این همان مهران اصدقی مورد نظر ما از «عملیات مهندسی» است و از این رو او را دستگیر میکنند. اگر میخواستیم چنین ماجراهایی را در فیلم به تصویر بکشیم، ناچار قسمتهایی از داستان کش آمده و مطالبی به داستان اضافه میکردیم تا به موضوع اصلی برسیم. با وجود این، وقتی بخواهید چنین ویژگیهایی را بهطور واقعی به نمایش بگذارید، متوجه میشوید که درام به هم میخورد، زیرا همه کاراکترها به لحاظ دراماتیک قوی نیستند و همه عناصری که میخواهید به تصویر بکشید دراماتیک نیستند. در نتیجه، شما در مجموعهای از شخصیتها، عناصر و داستانها گرفتار میشوید که لزوماً همچنین قابلیت بازگویی را ندارند.
گودرزی: در هر حال قرار نیست فیلم یا سریالی مستند تولید شود.
محمدزاده: بله، اما ما سکانسها و داستانهایی را که قابلیت مستندنگاری یا وفاداری به واقعیت را داشتند، حفظ کردهایم. قصه اولیهای که حسین تراب نژاد، نویسنده سریال نوشته بود، کاملاً به این موضوعات پایبند بود. وقتی تصمیم بر این شد که این سریال کمی گسترش یابد، تغییراتی در داستان رخ داد. این قصه ابتدا حدود ۱۰ قسمت بود، اما بعدها تعداد قسمتها افزایش یافت، زیرا من زمانی که ۱۰ قسمت اولیه را خواندم، احساس کردم داستان خیلی مردانه، زمخت و غیرقابل بیان است. فقط یک کاراکتر زن وجود داشت و در جلسهای که با شفیعی، تهیهکننده و تراب نژاد، نویسنده داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که کاراکتر لیلا باید گسترش یابد و ارتباطاتش توسعه پیدا کند و کاراکترها دراماتیکتر شوند. همچنین در میان گروه منافقین، شخصیتی را اضافه کردیم تا حس قربانی بودن در برابر آن تفکر را به مخاطب کمک کند که بعد همین شخص همان فریبا شد. سپس محمد به آن افزوده شد و داستان محمد و فریبا نیز شکل دراماتیکتر و گستردهتری پیدا کرد.
ما همیشه از واقعیتهای موجود الهام میگرفتیم و آنها را در دل داستان میگنجاندیم تا بتوانیم چیزی بسازیم و آن را بیان کنیم. مثلاً کاراکتر مهران اصدقی را با کاراکتر دیگری تلفیق کردیم که به شخصیتی به نام «خسرو» تبدیل شده یا نادر سلیمانی تقریباً شباهت زیادی به شخصیت شانه ساز در تاریخ دارد. با همه این حال ما نخواستیم بهصورت دقیق و وفادار به واقعیت به بازنمایی بپردازیم و یا برای بیننده چهرههای واقعی را بازسازی کنیم. برای کسی که به تاریخ معاصر علاقهمند است و به مطالعه میپردازد، این موضوع جذاب است؛ او میرود و میگوید؛ «این فلانی است، آن یکی فلانی است». اما در نسخههایی که من از داستانهای معاصر دیدهام، هر جا بازنمایی به حدی دقیق و واقعی بوده، اتفاقاً نتایج خوبی نداشته است؛ چرا که به نظرم، توجه بیننده به آن شبیهسازی منحرف میشود و تحت الشعاع قرار میگیرد، مثلاً شخصیتی که واقعی لاغرتر بود یا سیبیل نداشت.
من در سریال «سوران» هم همین کار را کردم، و «سوران» بهطور کامل بر اساس داستان سعید سردشتی و کتاب «عصرهای کریسکان» ساخته شده بود که داستان حول او میچرخید؛ اما تمام آن داستان، مثلاً چهارصد صفحهاش، قابلیت دراماتیک نداشت و عمدتاً خاطرهمحور بود. من معتقدم که برای اینگونه داستانها بهتر است اصل موضوع روایت شده و در قالب یک داستان ثابت به مخاطب بازگو شود. مخاطب نیز میتواند بهطور بعدی به کتابها و مستندهای موجود مراجعه کند. مستندهای مربوط به موضوع «عملیات مهندسی» به میزان چشمگیری زیاد است و بهکندی پروندههایی از معدود پروندههایی محسوب میشود که خانوادههای شهدا یا افراد شکنجهشده توانستهاند با استناد به این مستندها به ژنو رفته و در دادگاه لاهه، پروندهای را علیه منافقین علیه آنها تشکیل داده و موجب صدور حکم محکومیت شدهاند. این خانوادهها توانستهاند با استناد به عکسها، مستندات و حتی فیلمهایی که به دادگاه ارائه دادهاند، اعلام کنند که «این گروهی که امروز به آنها در فرانسه پناه دادهاید، فرزندان ما را شکنجه کردهاند» و این موضوع مستلزم واکنش واقعیت دار شود. بنابراین این منابع و مستندات به وفور موجودند، اما من خودم این اعتقاد را دارم که بازنماییهای بسیار دقیق و مستندگونه لزوماً نباید در چنین داستانهایی گنجانده شوند.
آقای افسری، چه میزان تلاش کردید تا فضاسازی دکور و تصویر، فضای دهه ۶۰ را برای مخاطب باورپذیر کند؟
محمد افسری: من خودم نیز در آن دوران زندگی کردهام و سعی کردم که از این تجربه در تصویر کمک بگیرم. مثلاً در آن زمان اینطور نبود که خانهها چراغانی باشند پس سعی کردم تا نورپردازی این ماجرای خاص را رعایت کنم. تلاش کردیم یک فضای بومی بسازیم تا داستانها بهتر به ذهن مخاطب منتقل شود.
آقای امینیتبار، لطفاً شما نیز درباره نقش خودتان توضیح دهید. این تجربه را شاید بتوان با بازیهای اولیهتان در سریال «زخمکاری» مقایسه کرد که در اینجا به نوعی به تجربه حرفهای تری رسیدهاید.
امینی تبار: من در دهه ۶۰ و حتی بخشی از دهه ۷۰ نبودهام، اما از این نوع افراد (که بازی کردم) شناخت دارم. اصلاحات و صحبتهایی هم با سروش محمدزاده داشتیم که میگفت پتانسیل تو در بازی باید بیشتر ظهور و بروز داشته باشد. کدهایی بین خودمان گذاشتیم تا توازنی از بازی را ایجاد کنیم. این راهنماییها درست بودند و بعد از اینکه کد را گرفتم روی بازی من تأثیرگذار بود. من این نوع شخص را به شکل دیگری میشناسم؛ از این حیث که افراد مذهبی و جدی هستند و خیلی هم مؤمن و کارآمدند، و با درجاتی از تعامل با دیگران مواجه میشوند، مثل رفتار من با مادربزرگ یا تعامل من به عنوان یک بازجو با منافق یا برخوردی که به عنوان خواستگار با یک زن داشتهام و شاید نسل من اصلاً به چنین مواجهاتی عادت نداشته باشد؛ یعنی افرادی که وقتی در حال گفت و گو با جنس مخالف هستند، چشمشان به پایین است. با این حال من در کودکی در قم بزرگ شدم و دوستان زیادی از این نوع داشتهام و از این رو کاراکتر مسعود به نظر من نسبت به کاراکتر خود در «زخم کاری» تنش و سختی کمتری داشت.



