افراد مضطرب، دنیا را به شکلی متفاوت مشاهده میکنند

مطالعات علوم اعصاب میگوید در افراد دارای اختلالات اضطرابی، شیوه فعال شدن و نحوه گفتوگوی برخی نواحی مغز با یکدیگر دچار تفاوت میشود؛ همین تفاوت گاهی باعث میگردد محرکهایی که برای دیگران کاملاً عادی یا بیخطرند، برای این افراد رنگِ تهدید و نگرانی به خود بگیرند.
مطالعات علوم اعصاب میگوید در افراد دارای اختلالات اضطرابی، شیوه فعال شدن و نحوه گفتوگوی برخی نواحی مغز با یکدیگر دچار تفاوت میشود؛ همین تفاوت گاهی باعث میگردد محرکهایی که برای دیگران کاملاً عادی یا بیخطرند، برای این افراد رنگِ تهدید و نگرانی به خود بگیرند.
مطالعات علوم اعصاب میگوید در افراد دارای اختلالات اضطرابی، شیوه فعال شدن و نحوه گفتوگوی برخی نواحی مغز با یکدیگر دچار تفاوت میشود؛ همین تفاوت گاهی باعث میگردد محرکهایی که برای دیگران کاملاً عادی یا بیخطرند، برای این افراد رنگِ تهدید و نگرانی به خود بگیرند.
اضطراب فقط یک هیجان گذرا نیست؛ بلکه میتواند مسیر پردازش اطلاعات در مغز را تغییر دهد. بررسیهای علوم اعصاب نشان داده است که در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی، در شیوه فعالیت و همچنین کیفیت ارتباط میان مجموعهای از نواحی مغزی که در پردازش هیجان، تشخیص خطر و تنظیم حالات درونی نقش دارند، تفاوتهایی دیده میشود. این تغییرات قادرند روی این اثر بگذارند که فرد چگونه رویدادهای روزمره را تفسیر میکند و در برابر آنها چه واکنشی نشان میدهد.
انسانها به شکل طبیعی برای حفظ امنیت خود، نسبت به محرکهایی که احتمال خطر در آنها وجود دارد، حساسیت نشان میدهند. با این حال، در برخی اختلالات اضطرابی، ممکن است مغز نتواند بهدرستی میان نشانههای خطرناک و مواردی که بیخطرند مرزبندی کند. یکی از پدیدههای شناختهشده در این میان «تعمیم بیش از حد» است؛ یعنی فرد تجربههای تلخ یا رویدادهای استرسزا را به موقعیتهای تازه یا حتی محرکهایی که ذاتاً بیطرف هستند نیز بسط میدهد.
برای روشن شدن موضوع، تصور کنید شخصی که اضطراب دارد، وقتی یک شیرینی را روی میز کارش میبیند، به جای آنکه احساس خوشایند داشته باشد، نگران میشود و افکارش شروع به بالا و پایین کردن فرضیههای مختلف میکند؛ مثل اینکه «چه کسی آن را گذاشته؟»، «آیا خوردنش واقعاً بیخطر است؟» یا «آیا پشت این هدیه نیت خاصی پنهان شده است؟». اما در اغلب افراد، چنین صحنهای صرفاً یک اتفاق معمولی یا حتی یک لطف تلقی میشود. البته متخصصان تأکید میکنند که این مثال صرفاً برای توضیح سازوکار ذهنی اضطراب است و ممکن است جزئیات تجربه افراد مبتلا، بسته به شرایط و فردیت آنها، متفاوت باشد.
در یکی از پژوهشهایی که محققان انجام دادهاند، سه محرک صوتی را با سه نتیجه مالی متفاوت—دریافت پول، از دست دادن پول و وضعیت ثابت—همراه کردند. سپس به شرکتکنندگان گفته شد به مجموعهای از صداهای گوناگون گوش دهند و هر زمان محرکهای مرتبط را تشخیص دادند، پاسخ خود را اعلام کنند. نتایج به وضوح نشان داد افراد دارای اضطراب، بیش از سایر داوطلبان، صداهای تازه را به محرکهای مربوط به سود یا زیان مالی تعمیم میدهند و آنها را با همان پیامدهای قبلی اشتباه میگیرند. این یافته میتواند بیانگر آن باشد که در این افراد، تمایل به گسترش تجربههای پیشین به محرکهای جدید، پررنگتر است.
همچنین، پژوهشگران با بهرهگیری از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) الگوهای فعالیت مغز و شیوه ارتباط نواحی مختلف را در افراد مبتلا بررسی کردهاند. این مطالعات نشان دادهاند که در افراد دارای اضطراب، سازماندهی فعالیت مغزی و کیفیت ارتباط میان بخشهای گوناگون با الگوی افراد غیرمبتلا تفاوت دارد. در این مسیر، آمیگدال یا «بادامه مغز»—که در پردازش هیجانها و تشخیص تهدید نقش کلیدی دارد—از کانونهای توجه پژوهشها بوده است. با این حال، تحقیقات تازهتر روشن میسازند که اضطراب فقط به آمیگدال محدود نیست و شبکهای از نواحی مغزی، از جمله قشر پیشپیشانی، هیپوکامپ، قشر کمربندی قدامی و اینسولا، در شکلگیری و تنظیم پاسخهای اضطرابی مشارکت دارند.
از دید دانشمندان، اهمیت اضطراب نه صرفاً در عملکرد یک ناحیه منفرد، بلکه در نحوه تعامل و هماهنگی این بخشهای مختلف با یکدیگر است. به همین دلیل، درمانهای جدید معمولاً فقط به کاهش شدت علائم بسنده نمیکنند، بلکه تلاش میکنند شیوه تنظیم هیجانها و نیز الگوهای فکریِ شکلدهنده نگرانی را دگرگون کنند.
خبر خوب این است که اختلالات اضطرابی در بسیاری از موارد قابل درمان یا دستکم قابل کنترل هستند. اصلاح سبک زندگی، داشتن فعالیت بدنی منظم، خواب کافی، کاهش میزان استرس، رواندرمانی—بهخصوص درمان شناختی رفتاری (CBT)—و در صورت ضرورت، دارودرمانی، از جمله راهکارهای مؤثر برای کم کردن علائم و ارتقای کیفیت زندگی افراد مبتلا به شمار میروند.
منبع: عصر ایران

