سینمای ایران به لحاظ مالی «به طور رسمی در وضعیت ورشکستگی» قرار دارد

“`html
در بازدید از جشنواره بینالمللی فیلم «۱۰۰»، علیرضا داوودنژاد اظهار داشت که محدودیتهای زمان در این رویداد، فرصتی طلایی برای شناسایی استعدادهای سینمایی محسوب میشود.
علیرضا داوودنژاد همواره در عرصه سینمای ایران صدایی متمایز و انتقادی بوده است؛ او فیلمسازی است که هرگز در حاشیه دوربین یا در محدودیتهای کارگاه شخصیاش محصور نمانده بلکه بهطور مستمر وضعیت «میدان سینما»، شرایط اقتصادی تولید و ارتباط مخاطب با سالنها و مسائل اساسی مدیریتی را با نگاهی چالشگرانه زیر نظر داشته است. او از جمله شخصیتهایی است که به سینما بهعنوان پدیدهای منفک در دنیای هنر نمینگرد، بلکه آن را بهعنوان سامانهای مرتبط با فناوری، اقتصاد، جامعه و فرهنگ درک میکند؛ سامانهای که در صورت بروز اختلال در ارتباطات آن، کل ساختار به سمتی غیرعملی سوق داده خواهد شد.
حضور او در حاشیه جشنواره بینالمللی فیلم «۱۰۰» فرصتی معنادار برای این بررسی فراهم آورد. سینمای کوتاه که بر اساس ۱۰۰ ثانیه شکل میگیرد، هنر غلبه بر زمان است؛ در این عرصه، سینماگر ناگزیر است با کرنومتر در دست و ذهنی سرشار از ایجاز، جوهر اندیشهاش را به تصویر بكشد. مشاهده نسل جوان، سرزنده و پرشوری که در این چارچوب محدود، جهانهای بصری فوقالعادهای را خلق میکنند، افقهای آینده را برای هر بیننده منصفی روشن میسازد. به همین دلیل است که داوودنژاد با قاطعیت نظری قوی را مطرح میکند که مشکلات امروز ما ناشی از فقر خلاقیت یا نبود مخاطب نیست، بلکه ایران به طور مستمر از غنیترین منابع انسانی برای ایجاد تصاویر نو و تخیلات تازه برخوردار است.
با این حال، لحن داوودنژاد به سرعت از خوشبینی به نقد بحران بازمیگردد؛ بحرانی که نه به علت کمبود استعداد، بلکه از اختلال در مدیریت کلان و طراحی بازار نمایش ناشی میشود. او پرده از یک تناقض بزرگ برمیدارد: در شرایطی که چرخهی طبیعی هزینه، درآمد و بازگشت سرمایه سینما به دلیل دخالتهای غیرحرفهای و سایه سنگین سانسور دچار اختلال شده، آمار فروش در یک وضعیت غیرواقعی جابهجا میشوند. از منظر او، سینما در ایران «روی کاغذ ورشکسته است»؛ زیرا ساختار تولید و توزیع فاقد یک استراتژی جامع است که بتواند این سرمایه انسانی زنده را با بسترهای سالن و نیازهای مخاطب ارتباط دهد.
در ادامه، متن این مصاحبه را ملاحظه میفرمایید.
نظرتان درباره محوریت زمان و محدودیت ساختاری جشنواره فیلم ۱۰۰ چیست؟
ساخت یک فیلم در این جشنواره، تنها ثبت یک تصویر نیست؛ بلکه اجرای یک ساختار حسابشده است. در این فرآیند، تدوین، روایتپردازی و ایجاز باید به نفع زمان عمل کنند. فیلمساز لازم است «احساس زمان» داشته باشد و کرنومتر را دستکم بگیرد. به اعتقاد من، این جشنواره به خاطر تمرکزش بر همین محور، از بهترین نقاط برای شناسایی استعدادهای سینمای ایران به شمار میرود.
با توجه به تجربیات شما، آیا به آینده سینمای ایران و نسل جوان فیلمساز امیدوار هستید؟
من دیگر نسبت به آینده سینما در ایران نگران نیستم. ما با جوانان باانگیزه، دارای تفکر خلاق و تخیلات درخشان مواجه هستیم. نگرانی من از «فیلمساز» نیست، بلکه نگران بسترهایی هستم که آنها در آن فعالیت میکنند.
چالش اصلی سینمای ایران در کجا نهفته است که با وجود این استعدادها، بحران در این عرصه ادامه دارد؟
چالش اصلی به مدیریت کلان و امنیت بازار بازمیگردد. تا زمانی که سانسور وجود داشته باشد و امنیت بازار تأمین نشود، سینما آسیبپذیر خواهد بود. امروزه معادله هزینه و درآمد سینما دیگر بر اساس شرایط خود بازار تعیین نمیشود، بلکه تحت تأثیر بازار نمایش خانگی قرار دارد. به همین خاطر، بسیاری از فیلمها به ظاهر ورشکسته مینمایند. این مسأله نشان میدهد که در مدیریت کلان بازار نمایش، تفکیک درستی میان هنر و رسانه انجام نمیشود و مراقبتهای لازم صورت نمیگیرد.
برخی معتقدند که سینمای ما به اصطلاح روی کاغذ ورشکسته است. کمبودهای ما چیست؟ نیروی انسانی، مخاطب یا سالن؟
نه، ما هیچکدام از اینها را کم نداریم. نه در نیروی انسانی خلاق کمبود داریم، نه در مخاطب و نه در سالن. مشکل ما در مدیریت است؛ مدیریتی که قادر باشد این حلقهها را به هم متصل کرده و یک منظومه هنری رسانهای جامع و اثرگذار خلق کند. مسئله اینجاست که زنجیرههای سینما به درستی متصل نیستند و استراتژی معین و مشخصی برای استفاده بهینه از این ظرفیتها وجود ندارد.
“`



