|
تعداد بازدید : 566
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از حج، عبدالناصرفتي سلمان جمعه شب در نشستي كه با حضور طلاب و مبلغان هنرمند مشهد و در جمع مبلغان هنرمند حوزه علميه خراسان برگزار شد، اظهار داشت: اين آثار نقاشي، محصول فرديت من نيست، بلكه محصول آدميت وجود من است و بر اين اساس كه تمام اين آثار بر پايه اصول متافيزيك استوار است، سعي كردهام يك سري حقايق روحاني را در فرمهاي خاصي به تصوير بكشم، بنابراين به جز گروه خاصي در فرانسه كه در ابتدا اين آثار را براي آنها كشيدهام، براي جوامع ديگر هم ميتواند كاركرد داشته باشد. وي در ادامه افزود: ويژگي هنر قدسي اين است كه از عقل سرچشمه ميگيرد، عقلي كه جايگاه آن دل است و با آن بخش از عقل كه جايگاه استدلال و تفكر است كاري ندارد، بنابراين اين دو مقوله تعلق به نفس پيدا ميكنند. وي ادامه داد: اينكه هنر قدسي در ارتباط با عقل است، اين امكان را براي هنر قدسي فراهم ميكند كه يك سري فرمهاي خاص روحاني را بتواند روي كاغذ پياده كند، چرا كه هنر قدسي، پژواكي را در قلب ايجاد ميكند و براي همين هم نياز به يك آموزش و فرهنگ خاص فلسفي يا تئوريك ندارد. سلمان ادامه داد: اگر بخواهم يك مثال تصويري در اين مورد بزنم، هنر قدسي مانند داستان موسي و شبان است كه وقتي موسي صحبت ميكند يك دنياي كاملا مذهبي است اما شبان هر صحبتي كه ميكند فقط در ارتباط با فطرت اوست، بنابراين اين فرمها هرچند غيرملموس و غيرمعمول باشند اما نوعي بازتاب حقيقتند، اگر هم بخواهيم يك مثال قرآني بياوريم شبيه مسافرت موسي تا رسيدن به خضر است، در آنجا كه آنچه حق در اختيار خضر گذاشته بود، با آن دانش ديني كه به موسي و قومش آموخته بود، برخورد پيدا ميكرد. وي ادامه داد: هنر قدسي اين قابليت را دارد كه همه انسانها را مخاطب خود قرار دهد اما اين هنر، جادويي نيست و نميتواند طبيعت انسانها را تغيير دهد تنها كاري كه ميكند اين است كه فطرتشان را بيدار ميكند و آن چيزي كه موجب بيدارگري مي شود، ميزان عشقي است كه اين افراد به اهل بيت(ع) دارند و آن حب و بغض نسبت به ايشان و دشمنانشان، نه چيزي بيشتر يا كمتر. اين نقاش فرانسوي درباره ارتباط اسلام آوردنش با هنر گفت: شايد به تعداد انفاسي كه روي زمين است، تحول قلبي وجود دارد كه همهاش در ارتباط با توحيد است، زيرا خداوند يكتاست و هر يك از ما را موجودي يكتا آفريده و براي همين سير و سلوكي كه به سمت حضرت حق تعالي داريم، منحصر به خودمان است، قبل از اينكه با ظاهر بيروني اسلام آشنا شوم، اين تغيير در قلب من رخ داد و تغيير دين به سمت اسلام با تحول قلبم آغاز شد و اين لطف خدا به من بود كه در ابتدا باطنم مسلمان شود و بعد اين باطن نو، به لباس ظاهري اسلام و تشيع هم مفتخر شود؛ هنر نبود كه مرا به اين سمت سوق داد و بعد از اسلام تقريبا تمام كارهاي قبل را از بين بردم اما نه به اين دليل كه كفر بوده بلكه در واقع ميز را تميز كردم تا خدا غذاي معنوي بهتري را برايم بچيند، چرا كه قلبا ميدانستم براي اينكه بتوانم چيزهاي معنوي جديدي را به دست آورم، بايد نفسم را از آن فرمهاي قبلي و كليشههايي كه اسير بوده دور كنم تا عقل بتواند روي نفس من بتابد و آن فرمهايي را در نفس من برانگيزد كه با قالبهاي روحاني تناسب بيشتري دارد. سلمان درباره استفاده از شعله آتش در آثارش به عنوان نماد تقدس (در حالي كه در تفكر اسلامي معمولا هالهاي از نور استفاده ميشود) اظهار داشت: شعله آتش در سنتهاي بيشماري استفاده ميشود و ميتوان گفت نمادهاي جهاني هستند و تجليهاي معنوي حقايق روحاني كه در وجود فرد جاي گرفته است، بنايراين وقتي فقط هاله آتش به جنبه روحاني و نورانيت آن فرد اشاره دارد و وقتي به شكل شعله متجلي ميشود، باز همان نورانيت و تقدس است اما در اينجا جنبه قدرت الهي كه به اين فرد داده شده هم مد نظر است. وي ادامه داد: يك مثال قرآني در اسلام، داستان حضرت موسي(ع) است كه آتشي ميبيند و به خانوادهاش ميگويد ميروم تا شعلهاي از آن بياورم، در جاي ديگر ميفرمايد مبارك باد آن كه در آتش است و آنچه پيرامون آن است و بارها و بارها «نار» در قرآن تكرار شده، بدون اينكه هيچ ربطي به شيطان پيدا كند و در واقع آن آتش شيطاني كه ميگوييد، هيچ نوري ندارد چون آتشي است كه نهتنها نورانيت نميبخشد بلكه تاريكي ايجاد ميكند اما اين آتشي كه من استفاده كردم، بيشتر آتشي است كه در داستان حضرت ابراهيم ميبينيم كه سردي و سلامت در پي داشت. اين هنرمند ادامه داد: باز تأكيد ميكنم كه هنر مقدس افراد را به قلبشان ارجاع ميدهد نه به ذهنشان و اينكه شيطان در استفاده از كلمات و ديالكتيك بسيار توانا هست براي اينكه افراد را از آن معناي واقعي به بيراهه بكشاند. وي در مورد استفاده از رنگهاي سرد (با توجه به اينكه در كارهاي اسلامي، عموما معنويت با بيرنگي نشان داده ميشود) در آثارش ابراز داشت: شما از هنر مذهبي صحبت ميكنيد در حالي كه كارهاي من هنر قدسي است نه مذهبي، اين آثار برپايه اصل متافيزيك بسيار سادهاي استوار است كه در عين اينكه خيلي باطني هست ظاهر هم دارد، چهار رنگي كه معتقديم در چهار پايه عرش خداوند هست و فرشتگان حامل عرش خداوند هريك با رنگي نشان داده شدهاند؛ جبرئيل پايه چپ و پايين را نگه داشته به رنگ قرمز، عزرائيل كه با ملكوت سفلي در ارتباط است سبز، ميكائيل فرشته ميزان ملكوت اعلي زرد و اسرافيل فرشته رستاخيز سفيد. سلمان افزود: فرمها و رنگهايي كه من بكار گرفتم در همين رابطه است، بنابراين فرمها محدوديت را ميرساند و رنگها با خلوص بالا به كار رفته كه آن حقايق معنوي را انعكاس دهد، هيچوقت نخواستم خود را حتي به آن هنرهايي كه در اسلام هست شبيه كنم تا هنرم را موجه جلوه دهم چون در اين صورت نوعي رياكاري روحاني ميشد و در واقع تنها چيزي كه ارائه كردم تنها شهود محدودي از يك سري حقايق ملكوتي است.
|
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
. |
|
|